محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
747
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بى فايده و احتباس آن موجب فساد بدن است ، و به سبب اختلاط « 1 » با صفراء و رقّت [ و ] جلا و حدّتِ لذعِ آن امعاء را ، در صدد دفع « 2 » آن مىآيد و به سبب ماندن در امعاء و تاثير حرارت معا و صفراء در آن ، قدرى از رطوبات آن فضول را متبخر و ريح مىگرداند و آن ريح نيز چون خالى از صفراويت نيست ، معين بر اندفاع آن است ؛ و لهذا هنگامى كه مطلقا رياح در امعاء توليد نيابد ، دفع فضول ، متغير مىگردد ؛ زيرا كه آن رياح ، باعث توسيع مجارى امعاء و راندن فضولاند مقدَّماً و مؤخَّراً و حكم قائد و سائقِ براز دارند ؛ و ليكن بايد كه به حدّ اعتدال باشد ، نه بسيارى و نه كمى . و بعضى از حكماء ، وقت متوسط جهت خروج براز را دوازده ساعت نجومى بعد از تناول مأكول مقرّر نمودهاند ؛ زيرا كه گفتهاند كمتر از اين مقدار زمان ، طبيعت از انهضام غذاى معدى و تصفيه صافى آن و فرستادن به كبد و دفع فضول كثيفه آن به امعاء فراغت نمىيابد و هر چند اين كلّى نيست ؛ ليكن اكثرى است و مردم به حسب قوّت و ضعف مزاج خلقى و عارضى ، متفاوت مىباشند « 3 » مقدار زمان انهضام طعام در معدهء ايشان به حسب قصر و طول زمان ؛ يعنى بعضى را دوازده ساعت كمتر و بعضى را زياده ؛ پس احوال همه اصحّا در مقدار زمان دفع فضول يكسان نيست . [ صفتِ ] سوم : آن كه سهل الخروج باشد و خروج آن ارادى باشد « 4 » و لذع ننمايد مخرج را ؛ زيرا سهولت خروج ، دليل قوهء دافعه و خروج به اراده ، علامت سلامتى قوهء ماسكه است و علّت سرعت خروج به سبب اعانت رياح معتدله ، مذكور شد . [ صفتِ ] چهارم : آن كه بى لذع و حدّت باشد ؛ زيرا كه خلوّ از لذع و حدّت ، علامت عدم اختلاط صفراء نارى بسيار است بدان ؛ زيرا كه آن مقدار صفراء كه به امعاء از مراره مىريزد جهت تنبيه آن ، به سبب آن كه قليل المقدار است موجب لذع مخرج براز نمىگردد مگر هنگامى كه بسيار صفراء منصبّ گردد و يا شديد الحدّة باشد .
--> ( 1 ) . ب : اخلاط . ( 2 ) . ب : رفع . ( 3 ) . ب : مىباشد . ( 4 ) . ب : بود .